على محمدى خراسانى

354

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

نتيجهء اين احتمال ، اين است كه هر كجا شك كرديم حكم به تعبّديت كرده و آن موارد مشكوك را به قاعده و اصل ملحق مىسازيم . يا اين‌كه مقتضاى اصل و اطلاق صيغه ، توصّليت است و تعبّدى بودن بر خلاف اصل است ؟ در نتيجه موارد شك به اين قاعده ملحق شده و حكم به توصّلى بودن آنها مىشود ؟ يا اين‌كه اصل لفظىِ اطلاق ، نه تعبّدى بودن را اقتضاء دارد و نه توصّلى بودن را ؟ مقام دوّم : اگر اصل لفظى و اطلاق كلام ، چيزى را اقتضاء نكرد ، نوبت به اصل عملى مىرسد و بايد ديد مقتضاى اصل عملى چيست ؟ آيا اصل عملى برائت است و قصد قربت لازم نيست ؟ يا اصل عملى اصالة الاحتياط و الاشتغال است و بايد قصد قربت مراعات شود ؟ براى تحقيق مطلب نخست لازم است سه مطلب مقدّماتى را ذكر كنيم : مقدّمهء اوّل : منظور از توصّلى و تعبّدى چيست ؟ اين دو واژه ، هركدام دو تعريف دارند : 1 . توصّلى به عملى گفته مىشود كه حكمت ، فلسفه و غرض مولى از آن معلوم باشد و تمام غرض و يا حداقل مرتبه‌اى از آن را بدانيم . مثل قصاص كه مصلحت اجتماعىدارد . تعبّدى يعنى واجبى كه فلسفه آن براى ما معلوم نيست و نمىدانيم چرا مولى نماز صبح را دو ركعتى واجب كرده است ؟ چرا آخر ماه رمضان روزه واجب است و اوّل ماه شوّال روزه حرام است ؟ و . . . . 2 . توصّلى يعنى واجبى كه اصل انجام آن مقصود مولاست و غرض ، بذات العمل و پيكرهء آن بار شده است ؛ بأيّ وجهٍ اتفّق ؛ يعنى به هر داعى و نيّت و انگيزه‌اى كه اتيان شود ، به داعى تقرّب به پروردگار باشد يا به دواعى نفسانى و غير رحمانى ؛ مهم اين است كه اين عمل در خارج انجام شود و صفحهء خارج از اين عمل خالى نماند ، امّا به چه نيّتى باشد مهم نيست . تعبّدى عبارت است از واجبى كه اصل انجام آن ، به هر نيّتى ، كافى و محصّل غرض نيست . بلكه بايد به وجه خاص ، يعنى به داعى قربى و به قصد تقرّب به مولى انجام شود تا مصلحت دار و تأمين كنندهء غرض باشد . تا خالصاً لوجه اللَّه انجام نشود ، از عهدهء مكلّف ساقط نمىشود . در توصّليات قصد قربت ، شرط صحت نيست و بدون آن هم صحيح است . آرى اگر با قصد قربت اتيان شود موجب استحقاق مثوبت هم مىگردد ، ولى در تعبّديّات قصد قربت شرطيّت دارد و بدون آن اصلًا صحيح نيست . « 1 »

--> ( 1 ) . نكته : در باب مقدّمهء واجب هم ، سخن از وجوب توصّلى است ولى ميان توصّلى در ما نحن فيه با توصلى در آن باب ، عموم و خصوص من وجه است . مادّهء اجتماع در واجبات مقدمّى ، غير عبادى است كه به هر دو اصطلاح توصّلى است . مادّهء افتراق ما نحن فيه ، واجبات توصّلى نفسى است و مادهء افتراق آن باب ، مقدمّات عبادى است كه به آن معنا توصّلى است ولى به معنايى كه فعلًا مدّ نظر ما مىباشد ، تعبّدى است نه توصّلى .